حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
چه جای شکوه اگر زخم آستین خوردم که هرچه بود ز مار درآستین خوردم
فقط به خیزش فواره ها نظر کردم فرود آب ندیدم! فریب از این خوردم
مرا نه دشمن شیطانی ام به خاک افکند که تیر وسوسه از یار ِ در کمین خوردم
ز من مخواه کنون با یقین کنم توبه من از بهشت مگر میوه با یقین خوردم !
قفس گشودی ام و " اختیار " بخشیدی همین که از قفست پر زدم ٬ زمین خوردم
![]() |
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |